ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
307
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و سخت خوش بود ، همچنانكه در عهد وليد برادرش سخن از عمارت كردن و آبادانى بود ، و بناهاى غريب و شكلها نهادن ، بر حسب همت او ، و مولع بودن وليد به كار عمارت ، و همچنانكه بعد ازين بخلافت عمر بن عبد العزيز همه شغل مردم از قرآن خواندن و ختم قرآن و دعوات و نمازها بودى ، و ازين تجربت گفتهاند : الناس على دين ملوكهم ، و اكنون نيز اگر بازجوئى كار همچنان رود ، پس در تاريخ جرير الطبرى [ 1 ] چنان خواندم كه سليمان وقتى بمدينه بود و آنجا برّهء فربه بسيار بود ، خوانسالار را فرمود كه ( 200 - آ ) امروز برّهء نر پيش آور راتب [ را ] بخوان ، پيش از طعام خوردن [ 2 ] ، تا من گردهء آن بخورم ، خوانسالار همچنان كرد ، سليمان هر دو گرده با پيه در يكى نان مىپيچيد و مىخورد تا گردهء سى بره سپرى كرد ، بعد از آن بر عادت خويش باندما طعام خورد ، چنانك هيچ كم نكرد ، و از آن پس سبدى انجير تر آوردند ، سليمان گفت مرا بدل همي آيد كه اين انجير با خايهء پخته خرش باشد ، و بفرمود تا بياوردند ، خوانسالار طبقى بياورد و بسيارى خايهء پخته پاك كرده بر آنجا نهاده ، سليمان خايه با انجير مىخورد ، بدهنش خوش آمد ، همى خورد ، خوانسالار بترسيد عظيم ، زيرا كه او بسيارخواره بود ، درد شكمش گرفت و بمرد [ 3 ] . و ديگر روايت گويند بشام بمرد بدابق [ 4 ] روز آدينه بيستم صفر سال نود و نه ، و چهل و پنج سال عمر داشت . و عمر بن عبد العزيز را خليفت كرده بود بعهدى اندر ، و مهر بر سر نهاده بود ، و همه بنى اميه را فرموده بود كه بيعت كنند او را كه درين عهدست ، و عمر بن عبد العزيز بر وى نماز كرد . اندر نسب : ابو ايوب سليمان بن عبد الملك بن مروان ، مادرش امّ الوليد ، حليت : مردى بود بزرگ روى ، پيوسته ابرو ، و نيكوموى ، دراز از دوش گذشته ، و دراز بالا و مليح . ( 200 - ب ) وزير و كاتب : ابن بطريق الرومى ، و سليمان بن نعيم الحميرى ، نقش الخاتم : او من باللّه مخلصا و جعفر منصور اندر خلافت وى زاد سنهء ست و تسعين هجريه ،
--> [ ( 1 ) ] مراد محمد بن يزيد بن جرير الطبرى است [ ( 2 ) ] ظ : راتب را بخوان ، يعنى به ترتيب همه روزه كه برهها بخوان نهى امروز بيش از طعام خوردن و جمع شدن نديمان آنها را بياور [ ( 3 ) ] مؤلف اين خبر را بطبرى نسبت داده و من در طبرى و كامل آن را نيافتم [ ( 4 ) ] اصل : دانيق